اسكندر بيگ تركمان

1052

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جد از ديار عجم و بر شما رحمم ميآيد كه عنقريب اين حصار نااستوار بقهر و غلبه مفتوح ميگردد مردان شما طعمهء شمشير و نساء و صبيان اسير گشته اموال بتاراج خواهد رفت و ترغيب قلعه سپردن مينمود و اين هذيانات موجب خوف محصوران و تزلزل خاطر ضعيف رايان و محافظان ميگشت روزى يكى از خردسالان قلعه كه مدت العمر تفنگ بدست نگرفته طريق انداختن آن نميدانست تفنگى به قصد آن بدبخت بدست آورده از روح مقدس شاه نجف استمداد همت كرده ببرج برآمد در حينى كه آن هرزه‌گو از آن قبيل سخنان لاطايل بر زبان داشت تفنگ را آتش داد گلوله بر هدف مراد آمده مغز سرش پريشان شد . دويم آنكه يكى از تفنگچيان متعصب در طرف صفهء تفنگ بلند خانهء جزايرى بدست گرفته همه روزه از آنطرف ميانداخت و هرزه گوئى بسيار ميكرد و تفنگ محافظان حصار به او نميرسيد و مردم آنطرف از او بسيار متضرر بودند روزى بر سبيل معتاد بربلندى آمده هرزه گوئى ميكرد چنانچه حرف بىادبانه نسبت بضريح مبارك بر زبانش جارى شد در وقتى كه تفنگ را بدست گرفته عزم انداختن داشت سر فتيله بامداد جنود غيبى بآتشگاه رسيده آتش در گرفته تفنگ ترقيد و پارچهء چنان بر سر او خورد كه مغزش پريشان شد و زبانش تا قيامت از تكلم ايستاد . سيم آنكه در ايام محاصره شيرى مهيب قوى هيكل در حوالى حصار به نظر روميان درآمد كه در اكثر شبها بر دور حصار ميگرديده و چون در سواحل شهر فرات شير و سباع ضاره مىباشد روميان جزم كردند كه از آنجا به جهت طعمه بحدود اردو آمده و شبها كه هنگام سيبه پيش بردن و لوازم امور قلعه گيرى است از خوف ضرر و آسيب شير تردد نميتوانستند نمود اين حكايت را نيز مسود اوراق از پهلوان محسن عاشقابادى شنيدم . چهارم حكايت خم روغن چراغ است ، جمعى از اعزه و مردم ثقه از مير بهاء الدين داماد مير فيض اللّه ساكن نجف اشرف نقل نمودند و كمترين [ 741 ] نيز بيواسطه از سيد مذكور كه از صلحاء و اتقياء متورع است شنيدم كه در وقت محاصره روغن چراغ آنچه در خمهاى سركار فيض آثار بود صرف سوخت مشاغل بروج شده باتمام رسيده بود چنانچه شبى اندك اندك پيه و روغن از خانه‌ها جمع كرده مشاعل افروختند و كافى نبود كهنه پاره‌ها بخمخانه روغن سركار فيض آثار برده در خمها انداخته چرب كرده سوختند چنانچه مطلقا اثر چربى در خمها نماند و مشاغل افسرده شده محافظان بروج از فقدان روغن دست پاچه شده مشعلداران بخمخانه درآمدند كه شايد پارچهء چند چرب توانند كرد خم بزرگى را كه روغن بسيار ميگرفت مشاهده نمودند كه از روغن مالامال بود مژده به يكديگر داده اين معجزه و كرامات موجب اميدوارى محصوران گرديد . پنجم ظهور نور و مباهله است كه پهلوان محسن با بيرونيان نموده راقم حروف در حوزه درس سيد المحققين مير محمد باقر داماد از پهلوان محسن شنيدم كه به حضرت مشار اليه نقل مينمود كه شبى از فقدان روغن مشاعل افروخته نشده بود مشعلى كه در يك برج افروخته بوديم بر دور تمام حصار پرتو انداخته نورى ساطع گشت كه روشنى عظيم به نظر مردم بيرون و اندرون درآمد بنوعى كه در تصور مخالفان شد كه در كل بروج و باره مشاعل افروخته چراغان كرده‌ايم سفها و جاهلان بيرونى طعن و استهزاء مينمودند كه شما را روغن بسيار در كار است چرا اينهمه چراغ بيصرفه افروخته‌ايد و ما فرياد كرديم كه چراغى نيفروخته‌ايم اين روشنى از پرتو نور ولايت و كرامت حضرت شاه نجف است و ايشان استهزاء مينمودند من گفتم كه در اين باره با شما مباهله مىكنيم كه آنچه ما ميگوئيم اگر صورت